پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴

خبر کن ای ستاره یار ما را

که دریابد دل خون خوار ما را

خبر کن آن طبیب عاشقان را

که تا شربت دهد بیمار ما را

بگو شکرفروش شکرین را

که تا رونق دهد بازار ما را

اگر در سر بگردانی دل خود

نه دشمن بشنود اسرار ما را

پس اندر عشق دشمن کام گردم

که دشمن می‌نپرسد کار ما را

اگر چه دشمن ما جان ندارد

بسوزان جان دشمن دار ما را

اگر گِل بر سرستت تا نشویی

بیار و بشکفان گلزار ما را

بیا ای شمس تبریزی نیر

بدان رخ نور ده دیدار ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶مرا حلوا هوس کردست حلوا
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷امیر حسن خندان کن حَشَم را
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸به برج دل رسیدی بیست این جا
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹بکت عینی غداة البین دمعا
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰تو بشکن چنگ ما را ای معلا‌‌!
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱برای تو فدا کردیم جان‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲ز روی تست عید آثار ما را
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳ای مطرب دل برای یاری را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.