پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹

بکت عینی غداة البین دمعا

و اخری بالبکا بخلت علینا

فعاقبت التی بخلت علینا

بان غمضتها یوم التقینا

چه مرد آن عتابم‌، خیز یارا

بده آن جام مالامال صهبا

نرنجم ز آنچه مردم می‌برنجند

که پیشم جمله جان‌ها هست یکتا

اگر چه پوستینی بازگونه

بپوشیده‌ست این اجسام بر ما

تو را در پوستین من می‌شناسم

همان جان منی در پوست جانا

بدرم پوست را تو هم بدران

چرا سازیم با خود جنگ و هیجا

یکی جانیم در اجسام مفرق

اگر خُردیم اگر پیریم و برنا

چراغک‌هاست کآتش را جدا کرد

یکی اصل است ایشان را و منشا

یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی

که سرهاشان نباشد غیر پاها

در این تقریر برهان‌هاست در دل

به سر با تو بگویم یا به اخفا

غلط، خود تو بگویی با تو آن را

چه تو بر توست بنگر این تماشا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱برای تو فدا کردیم جان‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲ز روی تست عید آثار ما را
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳ای مطرب دل برای یاری را
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴اندر دل ما توی نگارا
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵ای جان و قوام جمله جان‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶ای سخت گرفته جادوی را
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷از دور بدیده شمس دین را
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸بنمود مه وفا از این جا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.