پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷

امیر حسن خندان کن حَشَم را

وجودی بخش مر مشتی عدم را

سیاهی می‌نماید لشکر غم

ظفر ده شادی صاحب علم را

به حسن خود تو شادی را بکن شاد

غم و اندوه ده اندوه و غم را

کرم را شادمان کن از جمالت

که حسن تو دهد صد جان کرم را

تو کارم زان بر سیمین چو زر کن

تو لعلین کن رخ همچون زرم را

دلا چون طالب بیشی عشقی

تو کم اندیش در دل بیش و کم را

بنه آن سر به پیش شمس تبریز

که ایمان‌ست سجده آن صنم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۹بکت عینی غداة البین دمعا
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۰تو بشکن چنگ ما را ای معلا‌‌!
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱برای تو فدا کردیم جان‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲ز روی تست عید آثار ما را
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳ای مطرب دل برای یاری را
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۴اندر دل ما توی نگارا
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵ای جان و قوام جمله جان‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۶ای سخت گرفته جادوی را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.