پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

مرا حلوا هوس کردست حلوا

میفکن وعده حلوا به فردا

دل و جانم بدان حلواست پیوست

که صوفی را صفا آرد نه صفرا

زهی حلوای گرم و چرب و شیرین

که هر دم می‌رسد بویش ز بالا

دهانی بسته حلوا خور چو انجیر

ز دل خور هیچ دست و لب میالا

از آن دستست این حلوا از آن دست

بخور زان دست ای بی‌دست و بی‌پا

دمی با مصطفا و کاسه باشیم

که او می خورد از آن جا شیر و خرما

از آن خرما که مریم را ندا کرد

کلی و اشربی و قری عینا

دلیل آنک زاده عقل کلیم

ندایش می‌رسد کای جان بابا

همی‌خواند که فرزندان بیایید

که خوان آراسته‌ست و یار تنها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸به برج دل رسیدی بیست این جا
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹بکت عینی غداة البین دمعا
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰تو بشکن چنگ ما را ای معلا‌‌!
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱برای تو فدا کردیم جان‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲ز روی تست عید آثار ما را
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳ای مطرب دل برای یاری را
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴اندر دل ما توی نگارا
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵ای جان و قوام جمله جان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.