پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری

عثمان مختاری

شهریارنامه

۱۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۶۱ - داستان رفتن شهریار در بیشه بر سر مضراب دیو گوید کنون ای سرایندهٔ داستان
  2. بخش ۶۲ - رسیدن شهریار به بیشهٔ اوّل و جنگ او با فیلان گوید به جمهور گفت ای شه پاکزاد
  3. بخش ۶۳ - رسیدن شهریار به بیشه دویم و جنگ او با گرگان گوید دویم منزل ای نامدار سوار
  4. بخش ۶۴ - در رسیدن شهریار به بیشه سوم و کشتن اژدها گوید چه روز دگر شد جهان عطر‌بار
  5. بخش ۶۵ - رسیدن شهریار به بیشه چهارم و جنگ او با موران و دیدن دخمه گرشاسب را گوید یکی دشت پیش آمدش ناگهان
  6. بخش ۶۶ - رسیدن شهریار به بیشه پنجم و رزم او با شیران گوید بگفتا که ای شیر شمشیرگیر
  7. بخش ۶۷ - رسیدن شهریار به بیشه ششم و جنگ او با غولان گوید شب تیره در بیشه راندند اسپ
  8. بخش ۶۸ - رسیدن شهریار به بیشه هفتم و جنگ او با زنگیان گوید چه خورشید تابان فروشد به چاه
  9. بخش ۶۹ - رسیدن شهریار به بیشه هشتم و جنگ او با بوزینگان گوید بدین منزل هشتم از روزگار
  10. بخش ۷۰ - رسیدن شهریار به بیشه نهم و رزم او با سگسار گوید بر آن که یکی قلعه بینی شگرف
  11. بخش ۷۱ - رفتن شهریار در قلعه مضراب دیو و آزاد کردن دلارام گوید یکی کوه دید آن یل نامور
  12. بخش ۷۲ - رزم شهریار با مضراب دیو و گرفتن او را گوید به نزدیک شیر آمد آن اهرمن
  13. بخش ۷۳ - بند پاره کردن مضراب دیو و رفتن از بند شهریار گوید ستمکاره مضراب در زیر بند
  14. بخش ۷۴ - رزم زنگی زوش با لشکر سرخ پوش نقابدار گوید فرود آمد آنگه یل دیوبند
  15. بخش ۷۵ - رزم زنگئی ذوش بانقاب دار سیه پوش گوید سواری برون آمد از آن سپاه
  16. بخش ۷۶ - رزم شهریار با نقابدار سیه پوش گوید برون خواست بردن ز آوردگاه
  17. بخش ۷۷ - رزم زنگی زوش با نقابدار سرخ پوش و گرفتن سرخ پوش او را گوید دگر رزم کاین تارم سیم و زر
  18. بخش ۷۸ - برکشتن هر دو لشکر ازهمدیگر و گریختن زنگی زوش از بند سرخ پوش گوید . . . سرخپوش
  19. بخش ۷۹ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گوید چو این کوی زرین نمودار شد
  20. بخش ۸۰ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گوید فکندند شمشیرها را ز چنگ
  21. بخش ۸۱ - نامه فرستادن شهریار به نزدیک فرانک گوید سپه را بسوی سراندیب برد
  22. بخش ۸۲ - جواب نامه نوشتن فرانک به شهریار گوید چنین پاسخ نامه شیر کرد
  23. بخش ۸۳ - آمدن ارجاسپ شاه با لشکر بر سر لهراسپ شاه گوید کنون ازسراینده داستان
  24. بخش ۸۴ - خبردار شدن زال رز از آمدن ارهنگ دیو گوید از آن رو چه ارهنگ پولادوند
  25. بخش ۸۵ - رزم خورشید مینو با سپاه ارهنگ دیو گوید چه آمد به نزدیک ارهنگ تنگ
  26. بخش ۸۶ - آمدن ارهنگ به میدان خورشید مینو گوید برانگیخت از جای سرکش سمند
  27. بخش ۸۷ - رزم سام با ارهنگ دیو و گرفتار شدن سام گوید بدو گفت ارهنگ کای نامدار
  28. بخش ۸۸ - جواب نامه نوشتن زال زر به نزد زواره گوید جهان دیده زال این سخن چون شنید
  29. بخش ۸۹ - جنگ زوراه با ارهنگ دیو گوید زواره کمر بند را تنگ کرد
  30. بخش ۹۰ - نامه فرستادن زال زر به نزد ارده شیر و به مدد طلبیدن گوید چه از ساز آن باره پرداخت زال
  31. بخش ۹۱ - نامه فرستادن زال زر به نزد وزیر ارجاسب شاه گوید یکی نامه دیگر هم اندر شتاب
  32. بخش ۹۲ - آمدن ارهنگ به پای حصار سیستان و بیرون آمدن زال زر گوید کمر بند را کرد ارهنگ تنگ
  33. بخش ۹۳ - رزم زال زر با ارهنگ دیو و شکسته شدن ارهنگ گوید بغرید و بگرفت چرخ بلند
  34. بخش ۹۴ - گریختن ارهنگ از زال زر به جانب بلخ و رفتن گوید چو خورشید آمد ز بالا به شیب
  35. بخش ۹۵ - برون آمدن گودرز با چهار صد مرد جنگ آور به پای دار گوید ابا چارصد مرد رزم آزمای
  36. بخش ۹۶ - نامه فرستادن لهراسپ به نزدیک گشتاسپ گوید یکی نامه در شهر شیراز شاه
  37. بخش ۹۷ - درخیانت بسرم و گشوده شدن شهر بلخ گوید شنیدم ز گوینده داستان
  38. بخش ۹۸ - گریختن لهراسپ از بلخ و گرفتار آمدن گودرز گوید چنین تا  ز که خور برآمد بلند
  39. بخش ۹۹ - رزم زن لهراسپ با ترکان گوید چه بانو چنان دید شد سوی کوه
  40. بخش ۱۰۰ - رسیدن طهماسپ برادر ارجاسپ و رزم او با لهراسپ گوید جهان گشت روشن چو از آفتاب
  41. بخش ۱۰۱ - رسیدن فرامرز از هندوستان و جنگ او با ترکان گوید ز بس تیر بر جوشن شاه شیر
  42. بخش ۱۰۲ - کشتن فرامرز برادر گشتاسپ طهماسپ را گوید فرامرز چون دید بر گرد بور
  43. بخش ۱۰۳ - در خواب دیدن زال کیخسرو را گوید شب تیره چون خفت بر تخت زال
  44. بخش ۱۰۴ - فرستادن ارجاسپ ارهنگ دیو را بجنگ لهراسپ و آمدن ارجاسپ به سیستان و آگاه شدن لهراسپ گوید بفرمود ارجاسپ ارهنگ را
  45. بخش ۱۰۵ - فرستادن ارجاسپ ارهنگ را بری گوید وزین روی ارهنگ ره کرد طی
  46. بخش ۱۰۶ - رزم گشتاسپ با ارهنگ دیو گوید که از راه شیراز گشتاسپ زود
  47. بخش ۱۰۷ - جنگ مادر گشتاسپ با گشتاسپ گوید چه گشتاسپ آن دید برگاشت اسپ
  48. بخش ۱۰۸ - صف آرائی کردن لهراسپ در برابر ارجاسپ گوید ابا مادر و مرد فرزانه شاد
  49. بخش ۱۰۹ - داستان خلاص شدن شهریار از بند فرانک گوید کنون ای سراینده داستان
  50. بخش ۱۱۰ - مکر کردن دلارام در خلاصی شهریار از بند فرانک گوید فرانک شد آگه ز جوهر فروش
  51. بخش ۱۱۱ - رفتن فرانک به مهمانی دلارام گوید دلارام روزی بر شاه شد
  52. بخش ۱۱۲ - رفتن فرانک با دلارام در شکارگاه گوید چه از کوه بنمود رخسار مهر
  53. بخش ۱۱۳ - دادن شهریار فرانک را به ارژنگ شاه گوید یکی سخت پیمان کنون یاد دار
  54. بخش ۱۱۴ - رسیدن نامه زال زر به شهریار و خشم کردن شهریار گوید جهان دیده دهقان چنین کرد یاد
  55. بخش ۱۱۵ - داستان جنگ لهراسپ با ارجاسپ گوید دلارام را ماند اندر سراند
  56. بخش ۱۱۶ - دار زدن ارجاسپ گودرز پیر را گوید دگر پور کشواد گودرز را
  57. بخش ۱۱۷ - نامه فرستادن زال زر به نزدیک ارجاسپ گوید چه خوابید در دخمه گودرز پیر
  58. بخش ۱۱۸ - پیدا شدن ابر تیره و بردن فرامرز گوید که ناگاه ابری برآمد سیاه
  59. بخش ۱۱۹ - کشته شدن گرگوی و گرگین بدست ارهنگ و گرفتار شدن اردشیر بیژن گوید چه ارجاسپ آن دید سرکرد بور
  60. بخش ۱۲۰ - فرستادن ارجاسپ گرگوی گرگین و ارده شیر و پاس پرهیزگار را روئین حصار گوید چه شد ز آشیان فلک باز مهر

متن اشعار به نقل از گنجور.