پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۱۰۴ - فرستادن ارجاسپ ارهنگ دیو را بجنگ لهراسپ و آمدن ارجاسپ به سیستان و آگاه شدن لهراسپ گوید

بفرمود ارجاسپ ارهنگ را

که بر باره کین بکش تنگ را

بری بر سپاهی از ایدر زمان

که من رفت خواهم سوی سیستان

دو دست جهان جوی فیروز طوس

به بند و بگیر از وی آن بوق وکوس

سر راه ایرانیان را به بند

نه آبادمان و نه پست و بلند

دگر پور گودرز رهام را

بگردنش افکن خم خام را

برآورد ارهنگ لشکر ز جای

بگردون برآمد غو کره و نای

براند از در بلخ لشکر ز جای

شد ایران پر از بانگ و فریاد و وای

بیابان گرفت و به جرجان رسید

پی کین ز جرجان به ایران کشید

وزین روی بنواخت ارجاسپ کوس

جهان شد ز گرد سپه آبنوس

بزد خیمه بر دامن سیستان

سیه شد ز گرد سپاهش جهان

در شهر بر بست زال سوار

برآراست از کینه برج و حصار

چو لهراسپ بشنید کارجاسپ شاه

سوی سیستان راند از کین سپاه

شد از بیم رخساره شاه زرد

بدو زال گفت ای شه رادمرد

مخور غم که آید ز ایران سپاه

دمادم بیاری فرخنده شاه

که شد نامه من بر سرکشان

ازین کار دادم بر ایشان نشان

جهان جوی فیروز طوس دلیر

دگر گرد رهام گودرز پیر

دگر اردشیر سرافراز جست

که از بیژن اوراست گوهر درست

بیاید بدین کین گو نامور

نه ارجاسپ ماند نه تاج و کمر

ستانم دگر بلخ ز ارجاسپ من

ابا گنج بدهم به لهراسپ من

جهان کدخدا گفت کای زال پیر

به بلخ اندرون هست یک آبگیر

شنیدم که گرد است چون تل خاک

بلندیش را کرده اندر مغاک

زمرد زن بلخ تا سی هزار

ببردند ترکان بدان گیر و دار

زریز گرامی که بد پور من

ببردند ترکان از آن انجمن

دگر رفته بر باد ناموس نیز

همان افسر و بوق هم کوس نیز

چسان پادشاهی کنم بلخ را

ندیده منجم مه سلخ را

توان دید اگر چهره ماه سلخ

شود شاه لهراسپ در شهر بلخ

بدو گفت دستان که ای شهریار

گر ارجاسپ ز ایران نماید فرار

چنان بلخ آباد سازم دگر

که ویران نگشتست کوئی مگر

گر از دست رفتست شه را زریر

چه گشتاسپ داری سوار دلیر

به شهر اندرون شاه زابل گروه

بدان لشکر ترک گیتی ستوه

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۱۰۶ - رزم گشتاسپ با ارهنگ دیو گویدکه از راه شیراز گشتاسپ زود
  2. بخش ۱۰۷ - جنگ مادر گشتاسپ با گشتاسپ گویدچه گشتاسپ آن دید برگاشت اسپ
  3. بخش ۱۰۸ - صف آرائی کردن لهراسپ در برابر ارجاسپ گویدابا مادر و مرد فرزانه شاد
  4. بخش ۱۰۹ - داستان خلاص شدن شهریار از بند فرانک گویدکنون ای سراینده داستان
  5. بخش ۱۱۰ - مکر کردن دلارام در خلاصی شهریار از بند فرانک گویدفرانک شد آگه ز جوهر فروش
  6. بخش ۱۱۱ - رفتن فرانک به مهمانی دلارام گویددلارام روزی بر شاه شد
  7. بخش ۱۱۲ - رفتن فرانک با دلارام در شکارگاه گویدچه از کوه بنمود رخسار مهر
  8. بخش ۱۱۳ - دادن شهریار فرانک را به ارژنگ شاه گویدیکی سخت پیمان کنون یاد دار
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.