پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۱۰۹ - داستان خلاص شدن شهریار از بند فرانک گوید

کنون ای سراینده داستان

ز گفتار دهقان روشن روان

مر این رزمگه ایدر اکنون بدار

سخن گستر از نامور شهریار

که کردش فرانک به بند اندرون

بگویم کنون تا که شد کار چون

جهان جوی هشت ماه در بند ماند

که در دیده جز اشک خونین نراند

بر این هشت مه بود آشوب و جنگ

ز لشکر بدی دشت ناورد تنگ

گهی در سر اندیب و گه در سرند

ز بند جهان جوی مگشاد بند

دلارام گفتا بگردان خویش

که آن زن بما مکر آورد پیش

کنون من هم از مکر کاری کنم

که اندر جهان یادگاری کنم

به مکر و تزویرش آرم بدست

که جز مکر وی را نباید شکست

به آئین بازارگا(نا)ن لباس

بپوشید و شد با هزاران سپاس

چهل اشتر از لعل و در بار کرد

همی نام خود قهر تجار کرد

ز مردان دو صد گرد با خویش برد

شترها به زنجان زنگی سپرد

به سوی سراندیب برداشت راه

از اینگونه آن ماه شد کینه خواه

شبی بود در خیمه آن ماه شاد

که مضراب دیو اندر آمد چو باد

که شاید رباید مه زاد را

به بند آورد سرو آزاد را

شد آگاه از آن دیو آن سیمبر

بزد دست و خنجر کشید از کمر

چو آمد به نزدیک او نره دیو

بزد تیغ بانوی با رای و نیو

بینداخت و بگذاشت او را بتن

ز پیش پری شد نهان اهرمن

سحرگه از آنجای بربست بار

شتر کرد زنجان زنگی قطار

چنین تا که منزل سراندیب شد

جهانی پر از زینت و زیب شد

به دشت سراندیب آمد فرود

بزد خیمه خویش نزدیک رود

صد از نامداران شمشیر زن

که در رزم بودند چون اهرمن

سپرد آن دلاور بزنکی زوش

که بنشین کمین را و بگشای گوش

چو آواز شیپور من بشنوی

نباید که بر جایگه بغنوی

بیا با دلیران خنجر گذار

به نزدیک من درگه کارزار

به شد گرد زنجان و شد در کمین

چنان چونکه بر گور شیر عرین

خبر شد سراندیب یانرا که باز

بیامد یکی خواجه سرفراز

ورا بار یکسر جواهر بود

جواهر شناس است و ماهر بود

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۱۱۱ - رفتن فرانک به مهمانی دلارام گویددلارام روزی بر شاه شد
  2. بخش ۱۱۲ - رفتن فرانک با دلارام در شکارگاه گویدچه از کوه بنمود رخسار مهر
  3. بخش ۱۱۳ - دادن شهریار فرانک را به ارژنگ شاه گویدیکی سخت پیمان کنون یاد دار
  4. بخش ۱۱۴ - رسیدن نامه زال زر به شهریار و خشم کردن شهریار گویدجهان دیده دهقان چنین کرد یاد
  5. بخش ۱۱۵ - داستان جنگ لهراسپ با ارجاسپ گویددلارام را ماند اندر سراند
  6. بخش ۱۱۶ - دار زدن ارجاسپ گودرز پیر را گویددگر پور کشواد گودرز را
  7. بخش ۱۱۷ - نامه فرستادن زال زر به نزدیک ارجاسپ گویدچه خوابید در دخمه گودرز پیر
  8. بخش ۱۱۸ - پیدا شدن ابر تیره و بردن فرامرز گویدکه ناگاه ابری برآمد سیاه
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.