پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۷۲ - رزم شهریار با مضراب دیو و گرفتن او را گوید

به نزدیک شیر آمد آن اهرمن

جهان جوی بفراخت گرز کشن

چنان برسرش کوفت آن گرز گرد

که شد شاخ آن دیو وارونه خرد

ببازید دست و میانش گرفت

سپهدار از آن دیو بد در شگفت

کمربند واژونه دیومند

گرفتش به نیرو یل ارجمند

میانشان یکی فتنه و شور خواست

بر چرخ چهارم از آن هور کاست

سپهدار یالش به چنگ آورید

به نیرو قدش خم چه چنگ آورید

خم آورد پشتش به نیروی چنگ

میانش همان گاه بگرفت تنگ

کشیدش بروی و بزد بر زمین

نشست از بر سینه او به کین

کمندش گشود و دو دستش ببست

به زنجان سپردش که دارش بدست

ز جمهور پرسید پس شهریار

که کو دخت گفتا که ای شهریار

سوی شهر بردند مردان من

نبرده سواران و گردان من

چه داری مر این دیو را زیربند

که ترسم کند پاره خم کمند

سر شر از شمشیر بفکن ز تن

تنش را بدین ژرف دریا فکن

چنین بسته گفتا به ایران برم

به نزدیک شاه دلیران برم

بدان تا ببینند نیروی من

دل دست بازوی شمشیر من

از آن دار بگشاد سگسار را

مرآن دیو سگ زشت بدکار را

سرش را به شمشیر از تن فکند

نشست آن زمان بر فراز سمند

ره دژ مغرب گرفتند پیش

زن و مرد آن شهر ز اندازه بیش

برسم پذیره برون آمدند

برآمد غو نای روئین بلند

بدیدند مضراب را بسته دست

فکنده سر از بیم آن شیر پست

برش چشم چون کاسه خون شده

چه بختی کف از کام بیرون شده

بکام اندرش نیش همچون گراز

تنش کوه قد چون منار دراز

هر آنکس که دیدش برفتی ز کار

از او دیو و ابلیس در زینهار

سرافراز زنجان چه بختی مست

سرپالهنگش گرفته بدست

درآمد به مغرب یل تیز چنگ

سه روز اندر آن شهر بودش درنگ

بروز چهارم به جمهور شاه

بگفتا که برکش سپه را براه

کار ارژنگ شاهم بدل دردناک

مبادا کند سرخ پوشش هلاک

سپه را دگر سوی بیشه مبر

سرازکین و دل پر ز اندیشه بر

یکی جامه فرمود از چرم شیر

بدوزند از بهر زنجان دلیر

ز چرم هژبرانش پوشاند گرد

سپه را دگر سوی بیشه نبرد

چو زی راه آن بیشه آمد سپاه

بسی از قضا بود لشکر به راه

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۷۴ - رزم زنگی زوش با لشکر سرخ پوش نقابدار گویدفرود آمد آنگه یل دیوبند
  2. بخش ۷۵ - رزم زنگئی ذوش بانقاب دار سیه پوش گویدسواری برون آمد از آن سپاه
  3. بخش ۷۶ - رزم شهریار با نقابدار سیه پوش گویدبرون خواست بردن ز آوردگاه
  4. بخش ۷۷ - رزم زنگی زوش با نقابدار سرخ پوش و گرفتن سرخ پوش او را گویددگر رزم کاین تارم سیم و زر
  5. بخش ۷۸ - برکشتن هر دو لشکر ازهمدیگر و گریختن زنگی زوش از بند سرخ پوش گوید. . . سرخپوش
  6. بخش ۷۹ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گویدچو این کوی زرین نمودار شد
  7. بخش ۸۰ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گویدفکندند شمشیرها را ز چنگ
  8. بخش ۸۱ - نامه فرستادن شهریار به نزدیک فرانک گویدسپه را بسوی سراندیب برد
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.