پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

ای ز دل‌رفته که دی سوختی از ناز مرا

دارم اندیشه که عاشق نکنی باز مرا

کرده‌ام خوی به هجران چه کنم باز اگر

عشق طغیان کند و دارد از آن ناز مرا

باطل سحر مگر ورد زبانم گردد

که نگه دارد از آن چشم فسون‌ساز مرا

چشم از آن غمزه اگر دوش نمی‌بستم زود

کار می‌ساخت به یک عشوهٔ ممتاز مرا

چه کمر بسته‌ای ای گل که مگر باز کنی

جیب جان پاره به آن غمزهٔ غماز مرا

چون محال‌ست که آید ز تو جز بدمهری

مبر از راه به لطف غلط‌انداز مرا

وصل من با تو همین بس که در آن کو، شب تار

کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا

لنگر مهرهٔ طاقت مگر ایمن دارد

از سبک‌دستی آن شعبده‌پرداز مرا

ای ره محتشم از تو زده لعل تو و گفت

که به یک حرف چنین خام طمع ساز تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷که زد بر یاریِ ما چشم‌زخمی اینچنین یارا
  2. شمارهٔ ۸چو بر زندانیان رانی سیاست، یاد کن ما را
  3. شمارهٔ ۹مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
  4. شمارهٔ ۱۰صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
  5. شمارهٔ ۱۱هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
  6. شمارهٔ ۱۲بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
  7. شمارهٔ ۱۳اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را
  8. شمارهٔ ۱۴جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.