پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در او پیدا

چو زیباپیکری از پای تا سر جان در او پیدا

صبا زان در چون آید دیده‌ام گوید چه بحر است این

که هر گه باد بنشیند شود طوفان در او پیدا

سیه‌ابریست چشمم در هوای هالهٔ خطش

علامت‌های پیدا گشتن باران در او پیدا

چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریایی

ز عکس چین زلفش موج بی‌پایان در او پیدا

تنی از استخوان و پوست دارم دل در او ظاهر

چو فانوسی که باشد آتش پنهان در او پیدا

پر از جدول نماید صفحهٔ آیینهٔ رویش

که دائم هست عکس آن صف مژگان در او پیدا

کف پایش که بوسد محتشم و ز خود رود هردم

ز جان آئینه‌ای دان صورت بیجان در او پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶کسی ز روی چنان منع چون کند ما را
  2. شمارهٔ ۷که زد بر یاریِ ما چشم‌زخمی اینچنین یارا
  3. شمارهٔ ۸چو بر زندانیان رانی سیاست، یاد کن ما را
  4. شمارهٔ ۹مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
  5. شمارهٔ ۱۰صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
  6. شمارهٔ ۱۱هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
  7. شمارهٔ ۱۲بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
  8. شمارهٔ ۱۳اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.