پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

خویش را رسوای شهر و کوچه و بازار کن

همچو من با ساده‌رویان عشق ورز و کار کن

ساده‌رویان را اگر کمتر به بازار آورند

نو‌خطان را بین و سیر حسن جوهردار کن

خیر خود در هر چه بینی با خلافش خو مگیر

یار چون ساقی شود از توبه استغفار کن

پیش از آن آتش که زاهد را کند پاک از ریا

خویش را با آتش عشق بتان هموار کن

دولت بیدار عاشق جز دل بیدار نیست

چشم خود را پاسبان دولت بیدار کن

ناله‌فرسا کن دل با درد و غم پیچیده را

یا نسیم صبحدم این غنچه را بیدار کن

چشم اگر داری که بر بالای چشمت جا دهند

همچو ابرو از شهادت‌های بد انکار کن

دیده‌ات هر چند نابینا ز کنه قدرت است

آن قدر باری که می‌بینی به عجز اقرار کن

تا به کی دل را ز بدخواهی مکدّر می‌کنی

یک دعای خیر هم در حق این بیمار کن

سبحه را زنّار کردن شیوه اسلام نیست

برهمن شو راستی یا ترک این زنّار کن

در طریقت مسجد و میخانه در یک خانه‌اند

رو به هر در میکنی مردانه باش و کار کن

تا شوی مجذوب‌وار از قید خودداری خلاص

وجد صوفی‌سوز را در خانه خمّار کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵سر مکش از سرای درویشان
  2. شمارهٔ ۲۰۶باده ناب را تماشا کن
  3. شمارهٔ ۲۰۷چشمت که دل از زاهد صد ساله گرفته
  4. شمارهٔ ۲۰۸بازم تو غارت خرد و هوش کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۲۰۹ای روشن از خاک درت چشم جهان‌بین‌ همه
  6. شمارهٔ ۲۱۰ز ناز طعنه خوبی بر آفتاب زده‌
  7. شمارهٔ ۲۱۱نه سروت می‌توانم گفت نه ماه
  8. شمارهٔ ۲۱۲شده در شیشه ما بی‌تو می ناب گره
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.