پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

میروم تا گریه‌ای در دامن هامون کنم

تحفه‌ای من هم نثار تربت مجنون کنم

نیست رخصت ورنه بتوانم به زور اشک و آه

بحر را بی‌آب سازم دشت را جیحون کنم

کو غم عشقی که در خاطر نشیند کوه کوه

تا ز رشک بی‌غمی خون در دل گردون کنم

دولت بیدار آن باشد که در بزم وصال

دیده را آیینه دار حسن روزافزون کنم

هیچ گفتم آن دهان را لب به دشنامم گشود

خاطرش از هیچ میرنجد ندانم چون کنم

بی‌لبش جز خون دل خواهم نباشد در نظر

ساغرم خالی چو گردد دیده را پرخون کنم

دلبرم طفلست و از حال رقیب آگاه نیست

دوست از دشمن نمیداند ندانم چون کنم

جوهر دل را نشاید بی‌گداز آیینه ساخت

این خیال خام را باید ز سر بیرون کنم

خواجه را گفتم فروتر شو به فکر مال خویش

تا خبردارت ز احوال زر قارون کنم

غم مخور مجذوب تمهید جنونی کرده‌ام

باز میخواهم به یک ساغر تو را ممنون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰مجنون تو را تا کی روی دگری دیدن
  2. شمارهٔ ۱۹۱میگفت لیلی روزی به مجنون
  3. شمارهٔ ۱۹۲پیش بتان مذمت خورشید و ماه کن
  4. شمارهٔ ۱۹۳این که آید یار یا خورشید تابانست این
  5. شمارهٔ ۱۹۴آن شب کز آتشِ می گردد چراغ روشن
  6. شمارهٔ ۱۹۵دوست یا رب چه دید باز از من
  7. شمارهٔ ۱۹۶دشمنی با ما به حرف دیگران دیگر مکن
  8. شمارهٔ ۱۹۷یار دل را بی‌تکلف کرده جای خویشتن‌
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.