پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

میگفت لیلی روزی به مجنون

از حسن من شد عشق تو افزون

مجنون به زاری گفتا که یارب

حسن تو باشد زندازه بیرون

در پرده نازد بر حسن لیلی

بر خویش بالد در دشت مجنون

نی حسن لیلی در پرده ماند

نی عشق مجنون گنجد به هامون

تا عشق دل را در هم نیفشرد

دریا نگردید این قطره خون

بر طاق دل چید آیینه حسنش

از مرکز خاک تا اوج گردون

گردون هم اینجا طومار آهی‌ست

چون واشکافی عشق است مضمون

جز درد عشقش درمان نیابند

دل‌های بیمار جان‌های محزون

هرگز نیامد روز بدم پیش

تا زد خیالش بر دل شبیخون

مقصود هم را با ناله جویند

در بزم مستان این است قانون

از ننگ این غم مجذوب غم نیست

لا بأس فی العشق عَمّا یقولون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳این که آید یار یا خورشید تابانست این
  2. شمارهٔ ۱۹۴آن شب کز آتشِ می گردد چراغ روشن
  3. شمارهٔ ۱۹۵دوست یا رب چه دید باز از من
  4. شمارهٔ ۱۹۶دشمنی با ما به حرف دیگران دیگر مکن
  5. شمارهٔ ۱۹۷یار دل را بی‌تکلف کرده جای خویشتن‌
  6. شمارهٔ ۱۹۸بی‌طمع باش و عافیت‌ها کن
  7. شمارهٔ ۱۹۹نیست مرا در نظر جز رخت ای ماه من
  8. شمارهٔ ۲۰۰به اصل و نسل مباهات ای پسر کم کن
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.