پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را

کز سگان داغ او کردم دل درویش را

وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی ست

یاد کن آخر فرامش کشتگان خویش را

عقل اگر گوید که عشق از سر بنه، معذور دار

دور کن از سر، ز هم عقل خیال اندیش را

جان فدای دوست کن، کم زان زن هندو نه‌ای

کز وفای شوی در آتش بسوزد خویش را

درد گنج راحت است، ار مرده یابی طبع را

داغ عین مرهم است، ار پخته بینی ریش را

من دل و دیده نخواهم داشتن باری دریغ

تیر تا باقی بود ترکان کافر کیش را

خسروا، گر انگبین می خواهی از شکر لبان

اول اندر کام شیرین کن زبان خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را
  2. شمارهٔ ۹۹بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
  3. شمارهٔ ۱۰۰بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
  4. شمارهٔ ۱۰۱ای از مژه تو رخنه در جان‌ها
  5. شمارهٔ ۱۰۲باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
  6. شمارهٔ ۱۰۳ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
  7. شمارهٔ ۱۰۴اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
  8. شمارهٔ ۱۰۵بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.