پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را

جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را

سر به دیوار سرایت می زنم تا بنگری

زانکه با باز شکاری خوش بود صیاد را

بازوی هجرت قوی در کشتن بیچارگان

چون قصاص افزون فتد عادت شود جلاد را

جان به فریادم برآمد، لیک صد جان آرزو

بشنوی و راه ندهی سوی جان فریاد را

ای که می گویی که وقتی لوح صبرت باد برد

سالها شد تا فرامش کرده ام آن یاد را

این همه خونابه کاشامم همی زین روز بد

بهترین روزی خلل اندازد این بنیاد را

چند گریم چون سیه رویی عشقم از قضاست

آب کی شستن تواند داغ مادرزاد را

تا به سوی گفت شیرین ست، دل خارا و کوه

کندن از ناخن چو گل چیدن بود فرهاد را

نوک مژگان تو در دل ماند خسرو را چنانک

در رگ بیمار نشتر بشکند فصاد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
  2. شمارهٔ ۹۸ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را
  3. شمارهٔ ۹۹بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
  4. شمارهٔ ۱۰۰بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
  5. شمارهٔ ۱۰۱ای از مژه تو رخنه در جان‌ها
  6. شمارهٔ ۱۰۲باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
  7. شمارهٔ ۱۰۳ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
  8. شمارهٔ ۱۰۴اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.