پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۷

دلم از بخت گهی شاد نبود

جانم از بند غم آزاد نبود

یک دم از عمر گرامی نگذشت

کان همه ضایع و بر باد نبود

گر ببینی دل ویران مرا

گوییا هیچ گه آباد نبود

کافری رخت دلم غارت کرد

شهر اسلام و سر داد نبود

شب همی دانم کاو آمد و بس

بیش از خویشتنم یاد نبود

خانه گلشن شده بی منت باغ

سرو بود، ار گل و شمشاد نبود

هر چه می خواست همی کرد طبیب

ناتوان را سر فریاد نبود

ناگه آهوی من از دام بجست

زانکه اندازه صیاد نبود

خسرو از تلخی شیرین دهنان

آنچنان است که فرهاد نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۹زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
  2. شمارهٔ ۸۰۰یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید
  3. شمارهٔ ۸۰۱هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید
  4. شمارهٔ ۸۰۲نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
  5. شمارهٔ ۸۰۳باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
  6. شمارهٔ ۸۰۴دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
  7. شمارهٔ ۸۰۵غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
  8. شمارهٔ ۸۰۶من نشنیدم که خط بر آب نویسند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.