پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۰

یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید

این سر و هر سر که هست در خم چوگان برید

غمزه زن ما رسید، ساخته دارید جان

یوسف ما چون رسید، مژده به کنعان برید

از رخش امروز اگر توشه شود نعمتی

بهر چه فردا به خلد منت رضوان برید؟

دست به دامان او نیست به بازوی کس

بوالهوسان فضول، سر به گریبان برید

در صف عشاق چو لاف عیاری زدید

ماتم تان واجب است، گر ز غمش جان برید

مرغ بیابان عشق خار مغیلان خورد

وعده اصل انگبین بر مگس خوان برید

مست و خراب مرا، حاجت نقلی اگر

هست، دل خام سوز سوی نمکدان برید

نیست دل چون منی در خور شاهین شاه

پاره مردار من بر سگ دربان برید

بر دو رخ خود نوشت خسرو دلخسته حال

وه که ز درمانده ای قصه به سلطان برید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۲نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
  2. شمارهٔ ۸۰۳باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
  3. شمارهٔ ۸۰۴دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
  4. شمارهٔ ۸۰۵غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
  5. شمارهٔ ۸۰۶من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  6. شمارهٔ ۸۰۷صبح دمان بخت من ز خواب در آمد
  7. شمارهٔ ۸۰۸از در من دوش کان نگار در آمد
  8. شمارهٔ ۸۰۹روی نکو بی وجود ناز نباشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.