پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

از در من دوش کان نگار در آمد

شاخ تمنای من به بار در آمد

برگ حیاتم نمانده بود که ناگه

باغ خزان دیده را بهار در آمد

آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گوی

مست و خوی آلوده و سوار در آمد

کلبه تاریک یافت روشنی، ای دل

کز در من آفتاب وار در آمد

دیده که بیمار بود در ته پایش

پیشگه پای او به کار در آمد

بر سر عقلم جرعه جامش

سیل به بنیاد اختیار در آمد

مردن خسرو فسوس نیست درین ره

کار زوی سینه در کنار در آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰دلبر من دوش که مهمان رسید
  2. شمارهٔ ۸۱۱هر که به دنباله کامی بود
  3. شمارهٔ ۸۱۲گل به تماشای چمن می رود
  4. شمارهٔ ۸۱۳عشق تو هر لحظه فزون می‌شود
  5. شمارهٔ ۸۱۴گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد
  6. شمارهٔ ۸۱۵سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
  7. شمارهٔ ۸۱۶من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
  8. شمارهٔ ۸۱۷چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.