پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۴

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد

سودای تست در جان، نقشت درون سینه

حرفی برون نیفتد تا سر قلم نباشد

من خود فتوح دانم مردن به تیغت، اما

بر تیغ تو چه گویی، یعنی ستم نباشد؟

خونم حلال بادش تا کس دیت نجوید

کاندر قصاص خوبان قاضی حکم نباشد

ای دوست، تا نخندی بر پای لغز عاشق

دانی که مست مسکین ثابت قدم نباشد

نزدیک اهل بینش کور است و کور بی شک

عاشق که پیش چشمش رنگین صنم نباشد

گفتی که عشق نفتد تا خوب نبود، آری

نارد شراب مستی تا جام جم نباشد

ای باد صبحگاهی، کافاق می نوردی

گر دیده ای، نشان ده، جایی که غم نباشد

خسرو، تو خودنشینی با عاشقان، و لیکن

در صیدگاه شیران سگ محترم نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۶من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
  2. شمارهٔ ۸۱۷چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
  3. شمارهٔ ۸۱۸ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
  4. شمارهٔ ۸۱۹در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
  5. شمارهٔ ۸۲۰هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
  6. شمارهٔ ۸۲۱بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
  7. شمارهٔ ۸۲۲چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
  8. شمارهٔ ۸۲۳هر بار کان پریوش در کوی من در آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.