پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

هر بار کان پریوش در کوی من در آید

بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید

من در درون خانه دانم که آمد آن مه

کز هر طرف به خانه بوی سمن در آید

رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفش

ور خود غبار باشد در چشم من در آید

یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کن

تا دیده را نسیمی زان پیرهن در آید

شمعی و می بسوزم پیش رخ تو، آری

پروانه بهر مردن گرد لگن در آید

بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرم

تا جان رفته از تن بازم به تن در آید

فرهاد گشت خسرو، بگشای لب که ناگه

شیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
  2. شمارهٔ ۸۲۶دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
  3. شمارهٔ ۸۲۷مستان چشم اویم از ما خمار ناید
  4. شمارهٔ ۸۲۸چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
  5. شمارهٔ ۸۲۹زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
  6. شمارهٔ ۸۳۰دل بی‌رخ تو صورت جان را نمی‌شناسد
  7. شمارهٔ ۸۳۱زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
  8. شمارهٔ ۸۳۲عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.