پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۶

دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟

وین درد سینه ما پیش دواکه گوید

من غرق خون همه شب، او خود به خواب مستی

آنجا که اوست از من این ماجرا که گوید؟

گفتم که چند بر ما نامهربانی آخر؟

تا مهربان ما را پیغام ما که گوید؟

ای جان خسته، یارت گر در عدم فرستد

چون تو از آن اویی او هر کجا که گوید؟

بر آستان خواری جان دادنی ست ما را

زیرا که پیش سلطان حال گدا که گوید؟

دیدار دوست دیدن وانگه حدیث توبه

والله دروغ باشد، هر پارسا که گوید؟

شرح غمت فراوان تو نشنوی ز خسرو

هم خود بگوی، جانا، کاین قصه با که گوید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۸چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
  2. شمارهٔ ۸۲۹زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
  3. شمارهٔ ۸۳۰دل بی‌رخ تو صورت جان را نمی‌شناسد
  4. شمارهٔ ۸۳۱زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
  5. شمارهٔ ۸۳۲عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
  6. شمارهٔ ۸۳۳دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
  7. شمارهٔ ۸۳۴یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
  8. شمارهٔ ۸۳۵دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.