پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

آویخته دل من در تار مو نماند

حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش

در کار خویش ماند، حیران درو نماند

بردار پرده، جانا، بنما حقیقت جان

تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند

زان رخ مناز چندین، دانی که در جوانی

نیکو بود همه کس، لیکن نکو نماند

بس کن دمی ز غوغا، ور سوز فتنه خواهی

از آفت و بلایی چشمت فرو نماند

چون می کشی، رها کن تا پای تو ببوسم

باری به سینه من این آرزو نماند

رشک آیدم که بوسد هر کس نشان پایت

مخرام تا نشانت بر خاک کو نماند

دل چیست؟مرده چوبی، چون سوز عشق نبود

گل چیست؟ کاه برگی، چون رنگ و بو نماند

در مجلس وصالت دریا کشند مستان

چون وقت خسرو آید، می در سبو نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۷مستان چشم اویم از ما خمار ناید
  2. شمارهٔ ۸۲۸چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
  3. شمارهٔ ۸۲۹زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
  4. شمارهٔ ۸۳۰دل بی‌رخ تو صورت جان را نمی‌شناسد
  5. شمارهٔ ۸۳۱زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
  6. شمارهٔ ۸۳۲عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
  7. شمارهٔ ۸۳۳دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
  8. شمارهٔ ۸۳۴یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.