پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۴

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

ماهی نبود آن که شبی در میان نبود

بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت

ما را ز آشنایی او این گمان نبود

دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟

گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود

گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان

وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود

زامید وصل زیستنم بود آرزو

ورنه فراق یار به جانی گران نبود

جانم به جان و من نه ام از زندگان، از آنک

زو بود جمله زندگی من ز جان نبود

رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ

گویی به باغ زان همه گلها نشان نبود

خسرو، اگر گل تو ز گلزار شد، منال

دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۶یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟
  2. شمارهٔ ۸۳۷یارب که دوش غایب من خانه که بود؟
  3. شمارهٔ ۸۳۸آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
  4. شمارهٔ ۸۳۹اهل خرد که از همه عالم بریده‌اند
  5. شمارهٔ ۸۴۰یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند
  6. شمارهٔ ۸۴۱رندان پاکباز که از خود بریده‌اند
  7. شمارهٔ ۸۴۲لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
  8. شمارهٔ ۸۴۳اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.