پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۳

اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند

زان است کز وی آرزویی برنبسته‌اند

دل را فراخ کن ز پی صید آسمان

زیرا ملک به دام کبوتر نبسته‌اند

راه ار دراز، رخش ترا پی نکرده‌اند

نخل ار بلند مرغ ترا پر نبسته‌اند

جای خرانست آخور رنگین روزگار

عیسی‌وَشان بر آخور او خر نبسته‌اند

در کار خواجگان چه شوی غرق در گهر؟

کاین خانه گل است و به گوهر نبسته‌اند

تیغ تو زیوری‌ست، چه خصمی همی‌کشی؟

بفگن که اهل معرکه زیور نبسته‌اند

خست سر تو کرد نگون پیش ناکسان

ورنه ز چرخ نقش تو کمتر نبسته‌اند

منت منه بداده که بخشنده ایزد است

چون رزق را به روی کسی در نبسته‌اند

خسرو زبان کاذب خود را صفت مکن

شمشیر چوب را کمر زر نبسته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۵دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
  2. شمارهٔ ۸۴۶باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
  3. شمارهٔ ۸۴۷ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
  4. شمارهٔ ۸۴۸باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد
  5. شمارهٔ ۸۴۹دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد
  6. شمارهٔ ۸۵۰دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
  7. شمارهٔ ۸۵۱ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
  8. شمارهٔ ۸۵۲خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.