پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۸

باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد

زان رو غباری از پی این چشم تر نداد

آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا

زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد

خوشوقت بادکش گذری هست از آن طرف

هر چند دورماندهٔ ما را خبر نداد

من چون زیم که هیچ‌گه آن نوبهار حسن

بویی ز بهر من به نسیم سحر نداد

مردم ز بهر دیدن سیرش، دریغ داشت

دستوریم همم ز پی یک نظر نداد

گفتم چگونه می‌کشی و زنده می‌کنی؟

از یک جواب کشت و جواب دگر نداد

دل برد، گر نداد، نه جای شکایت است

کالای خویش را چه توان کرد، اگر نداد

بگذار تا به قحط وفا جان دهم، ازآنک

تخم وفا که کاشته بودیم بر نداد

دور از درت به کنج فراق تو بنده سر

بنهاد و آستان تو را درد سر نداد

نادیدنت بس است سزادیده را که او

در راه عشق توشهٔ ما جز جگر نداد

آمد به روی آب همه راز ما ز چشم

ما را کجاست گریه، خسرو که در نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۰دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
  2. شمارهٔ ۸۵۱ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
  3. شمارهٔ ۸۵۲خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
  4. شمارهٔ ۸۵۳ای همرهان که آگه از آن رفته منید
  5. شمارهٔ ۸۵۴دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
  6. شمارهٔ ۸۵۵دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
  7. شمارهٔ ۸۵۶عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود
  8. شمارهٔ ۸۵۷افسوس ازین حیات که بر باد می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.