پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد

وین مملکت زمانه به خورشید و مه نداد

آبش مباد ریخته، هر چند زان زنخ

صد تشنه را بکشت که آبی ز چه نداد

صوفی که خاک نیست سرش در ره بتان

گفتش به سر زنید که پیرش کله نداد

دیدن به خواب هست گنه، لیک دوزخی ست

آن کس که در جمال تو داد گنه نداد

شرمنده از هلاکت خسرو مشو، چه شد

یک جانت بیش داد، سه و چار و ده نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
  2. شمارهٔ ۸۵۲خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
  3. شمارهٔ ۸۵۳ای همرهان که آگه از آن رفته منید
  4. شمارهٔ ۸۵۴دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
  5. شمارهٔ ۸۵۵دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
  6. شمارهٔ ۸۵۶عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود
  7. شمارهٔ ۸۵۷افسوس ازین حیات که بر باد می‌رود
  8. شمارهٔ ۸۵۸باز آن سوار مست به نخچیر می رود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.