پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۸

آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود

گویی همیشه سوخته درد و داغ بود

هر خانه دوش داشت چراغی و جان من

می سوخت و به خانه من این چراغ بود

من بی خبر فتاده در آن کوی مرده وار

نالیدنم صدایی غلیواژ و زاغ بود

روزی نشد که جلوه طاووس بنگرد

این دیده را که روزی زاغ و کلاغ بود

دل در چمن شدی و ز بوی تو شد خراب

بلبل که بویها ز گلشن در دماغ بود

رفتم به سوی باغ و به یادت گریستم

بر هر گلی، وگرنه کرا یاد باغ بود

شب گفت، می رسم، چو بگفتم، به خنده گفت

خسرو برین حدیث منه دل که لاغ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۰یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند
  2. شمارهٔ ۸۴۱رندان پاکباز که از خود بریده‌اند
  3. شمارهٔ ۸۴۲لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
  4. شمارهٔ ۸۴۳اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند
  5. شمارهٔ ۸۴۴آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
  6. شمارهٔ ۸۴۵دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
  7. شمارهٔ ۸۴۶باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
  8. شمارهٔ ۸۴۷ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.