پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۰

هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد

جوینده بش باید، گر بیشتر فروشد

با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهی

هم می دهیم جانی، گر یک نظر فروشد

پیوسته گرم بادا بازار تو که در وی

لعل تو جان ستاند، چشمم جگر فروشد

بفروختند خلقی جان و جهان ز بهرت

اندر جهان کسی خود حسن اینقدر فروشد؟

سوز از جهان برآرد هر روز خنده تو

لختی نمک بگو تا روز دگر فروشد

صد جان شیرین ارزد هنگام تلخ گفتن

آن تلخ پاسخی کو تا زان دگر فروشد

ذکر لب و دهانت در هر دهن نگنجد

سرگشته مفلسی کو در و گهر فروشد

رعنا بود نه عاشق کاندیشه دارد از جان

کز بهر سهل نقدی عیار سر فروشد

دارنده سر فروشد بهر بتان و خسرو

گر چه جوی نیر زد، روی چو زر فروشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۲چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
  2. شمارهٔ ۸۲۳هر بار کان پریوش در کوی من در آید
  3. شمارهٔ ۸۲۴امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
  4. شمارهٔ ۸۲۵گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
  5. شمارهٔ ۸۲۶دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
  6. شمارهٔ ۸۲۷مستان چشم اویم از ما خمار ناید
  7. شمارهٔ ۸۲۸چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
  8. شمارهٔ ۸۲۹زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.