پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد

زین فتنه ها دلم را بسیار یاد باشد

بگذشت دی به شادی و امروز نامرادی

آری نه کارها را دایم مراد باشد

نزلی دگر طلب کن، ای دل، ز کویش ایرا

در شهر عشقبازان غم خانه زاد باشد

آید به عشق پیدا مردی که غازیان را

میدان تیغ بازی میدان داد باشد

ای دوست، چند سوزی کاخر چرا خوری غم؟

آن کیست کو نخواهد پیوسته شاد باشد؟

گر تو خوشی به خونم، من خویش را بسوزم

جایی که آب نبود، روزی که باد باشد

گفتی که پیش هر کس چندین مگیر نامم

این زار مانده دل را کی ایستاد باشد

تعلیم نیست حاجت غم را به سینه خستن

در استخوان شکستن گرگ اوستاد باشد

ترسم به نامرادی جان در دهم به عشقت

گر پیش تو بمیرم آن هم مراد باشد

چون شاهد است ساقی، یکسو نهیم توبه

در کوی بت پرستان تقوی فساد باشد

بسم الله آنچه خواهی، فرمای، خسرو اینک

فرمان دوستان را بر جان مفاد باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
  2. شمارهٔ ۸۱۹در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
  3. شمارهٔ ۸۲۰هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
  4. شمارهٔ ۸۲۱بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
  5. شمارهٔ ۸۲۲چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
  6. شمارهٔ ۸۲۳هر بار کان پریوش در کوی من در آید
  7. شمارهٔ ۸۲۴امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
  8. شمارهٔ ۸۲۵گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.