پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۴

باز ترک مست من آهنگ بازی می‌کند

کس نکرده‌ست آنکه آن ترک طرازی می‌کند

زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد

هندویی را بین کزین سان ترکتازی می‌کند

از خیالش مانده‌ام شرمنده، کاندر چشم من

گه‌گهی می‌آید و مردم‌نوازی می‌کند

جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور

همچو انگشتی که بر حلوا درازی می‌کند

هرچه اندر روی تو دزدیده می‌دارد نظر

مردم چشمم به خون خویش بازی می‌کند

می‌رود در خون هر سرگشته‌ای دامن‌کشان

پس به آب چشم من دامن نمازی می‌کند

می‌پرد چون کافران بر جان خسرو تاختن

از برای رغم نام خویش غازی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۶دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند
  2. شمارهٔ ۶۶۷کافر خونخواه دنبال شکاری می رود
  3. شمارهٔ ۶۶۸کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود
  4. شمارهٔ ۶۶۹یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
  5. شمارهٔ ۶۷۰ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
  6. شمارهٔ ۶۷۱از دل غمگین هوای دلستانم چون رود
  7. شمارهٔ ۶۷۲هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
  8. شمارهٔ ۶۷۳گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.