پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دل‌ها می‌کشد

جان هم کشد بار غمش، دل خود نه تنها می‌کشد

خطی که از دود دلم بر گرد آن لب سبزه شد

ما را از آن سبزی همه خاطر به صحرا می‌کشد

مایل به سرو قد او باشد دل خسته مرا

عاشق که صاحب‌همت است میلش به بالا می‌کشد

آن غمزه خونریز او خونم بریزد عاقبت

سختی دل قصاب را در زیر خون‌ها می‌کشد

در عاشقی ثابت‌قدم هرگز نباشد آنکه او

از کوی یار دلستان از بیم جان پا می‌کشد

عشقت چو کالای من است، جور رقیبان می‌کشم

تاجر جفای دود را از بهر کالا می‌کشد

چشمم که از هجر رخت، زین پیش چون قلزم بدی

اکنون چه جیحون شد روان، میلش به دریا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد
  2. شمارهٔ ۶۱۹شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد
  3. شمارهٔ ۶۲۰چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
  4. شمارهٔ ۶۲۱سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
  5. شمارهٔ ۶۲۲چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
  6. شمارهٔ ۶۲۳شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
  7. شمارهٔ ۶۲۴هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
  8. شمارهٔ ۶۲۵زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.