پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد

چند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد

شورش بخت هست خود، خنده نمی زنی دگر

چند هنوزت این نمک، چون جگرم کباب شد

دی که کله نهاده کژ، مست و خراب می شدی

در نظر که آمدی، خانه من خراب شد

سوخته بود دل ز تو حسن رخ تو شد فزون

سوخته تر شود کنون، چون مهت آفتاب شد

رخت وجود من همه غارت فتنه گشت تا

هندوی طره توام رهزن خورد و خواب شد

گر غم خویش گویمت، خشم کنی، چه حیله، چون؟

قصه من ز روز بد در خور این جواب شد

خسرو خسته درد خود گفت شبی به مجلسی

دیده روشنان همه غرقه به خون ناب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
  2. شمارهٔ ۶۲۳شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
  3. شمارهٔ ۶۲۴هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
  4. شمارهٔ ۶۲۵زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
  5. شمارهٔ ۶۲۶هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
  6. شمارهٔ ۶۲۷به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
  7. شمارهٔ ۶۲۸خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید
  8. شمارهٔ ۶۲۹چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.