پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید

ضایع آن عمر که بی دیدن رویت به سر آید

چه خبر مرده دلان را ز خراش جگر من؟

درد جایی ست که پیکان به دل جانور آید

دل گم گشته ما را خبر، ای دوست، چه پرسی؟

دل نه زانگونه ز ما رفت که از وی خبر آید

هدف تیر تو جانی ست به جای سپر اینجا

چو گنهکارم منم، نیز مرا بر سپر آید

چون نگه در تو کنم، ای دو جهان هدیه رویت

حاش لله که مرا هر دو جهان در نظر آید

من شبی دور ز رویت، خبر از روز ندارم

آفتاب، ارچه همه روز درین خانه برآید

منم و گوشه کوی تو همه شب، مگر آن سو

روزی آلوده به بوی تو نسیم سحر آید

چند گریم به سر کوی تو چون ابر بهاری

این نه آبی ست کز و یک گل مقصود برآید

گریه خسرو بیچاره، بتا، سهل نگیری

که خرابی کند آن سیل که از چشم تر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
  2. شمارهٔ ۶۳۱دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
  3. شمارهٔ ۶۳۲ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
  4. شمارهٔ ۶۳۳ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
  5. شمارهٔ ۶۳۴تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
  6. شمارهٔ ۶۳۵چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
  7. شمارهٔ ۶۳۶شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
  8. شمارهٔ ۶۳۷من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.