پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود

خرمی خود هیچگه گویی که در عالم نبود

گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشت

اینچنین یک بارگی هم ابتر و در هم نبود

غم برون ز اندازه شد ما را و دل بر جا نماند

ای خوش آن وقتی که دل بر جای بود و غم نبود

غم همه وقت و طرب یکدم بود، باری مرا

در تمام عمر می اندیشم آن یکدم نبود

چرخ اگر بد با دل خرم بود، با من چراست؟

تا دل من بود، باری هیچگه خرم نبود

با دل مجروح رفتم دی به دکان طبیب

حقه را چون باز کرد، از بخت من مرهم نبود

گفتم این غمهای دل بیرون دهم تا وارهم

در همه عالم بجستم هیچ جا محرم نبود

آدمی خوشدل نباشد، گر چه در جنت بود

آدمی خود کی تواند بود، چون آدم نبود

دهر با مردم نسازد، زان خران دارند گنج

ور نه این مردار در ویرانه او کم نبود

گر توانی، خسروا، دل را عمارت کن، از آنک

در جهان کس را بنای آب و گل محکم نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
  2. شمارهٔ ۶۳۷من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
  3. شمارهٔ ۶۳۸باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
  4. شمارهٔ ۶۳۹صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید
  5. شمارهٔ ۶۴۰از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
  6. شمارهٔ ۶۴۱خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
  7. شمارهٔ ۶۴۲باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
  8. شمارهٔ ۶۴۳گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.