پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۳

گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد

آتشی بر عاشق بی خویش او خواهد فتاد

خنده خواهم از لبت بهر دلم، بیچاره دل

وه کزان خنده نمک بر ریش او خواهد فتاد

یار ترکش بست و مرکب راند بر عزم شکار

تا کدامین خون گرفته پیش او خواهد فتاد

کشته شست ویم، یارب، به روح من رسان

هر خدنگی کان برون از کیش او خواهد فتاد

گر نیندیشد رقیب او، بلای عاشقان

هم بر آن جان بلا تشویش او خواهد فتاد

چند ازین در کار من فرویش ده، زین آه گرم

هیچگه آتش دران فرویش او خواهد فتاد؟

آنکه می گوید که دل ندهم به کس، آخر گهی

پیش چشم شوخ کافر کیش او خواهد فتاد

خون خسرو می خورد، ترسم که آن رعنا سوار

ناگهان ز آه دل درویش او خواهد فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۵دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
  2. شمارهٔ ۶۴۶رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
  3. شمارهٔ ۶۴۷عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
  4. شمارهٔ ۶۴۸شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۶۴۹عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
  6. شمارهٔ ۶۵۰چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
  7. شمارهٔ ۶۵۱ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
  8. شمارهٔ ۶۵۲دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.