پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۹

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید

یا شبی از دست تو جام طرب خواهم کشید

گر بر آن خمخانه جان دست خواهم یافتن

ساغری از آب حیوان تا به لب خواهم کشید

گفتی امشب زلف بر دستت نهم تا می کشی

ده که من تاری ازینسان تا به شب خواهم کشید

گر کشم جعد ترا، گویی مکن ترک ادب

عاشق و مستم ز من ناید ادب، خواهم کشید

سوز دل تا کی نهان دارم، برون خواهم فگند

دود از جانم برآمد، چند تب خواهم کشید

بوالعجب شد کار من از ناله زارم، هنوز

من درین غم ناله های بوالعجب خواهم کشید

عاشقی درد سر است و کی رود این دردسر

تا ز خسرو هر شبی شور و شغب خواهم کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۱خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
  2. شمارهٔ ۶۴۲باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
  3. شمارهٔ ۶۴۳گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
  4. شمارهٔ ۶۴۴باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
  5. شمارهٔ ۶۴۵دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
  6. شمارهٔ ۶۴۶رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
  7. شمارهٔ ۶۴۷عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
  8. شمارهٔ ۶۴۸شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.