پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۱

خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند

شیر مردان را به زیر تیغ جانفرسا کشند

جان کنان شب زنده دارند اهل عشق و در سخن

صبح وار از آفتاب خود دمی بالا کشند

پیر عاشق پیشه ام، به کاین مصلای مرا

خدمتی را زیر پای شاهد رعنا کشند

بسکه از رفتار خوش پای تو در جانم نشست

رخنه گردد جانم، ار خار ترا از پا کشند

از کرشمه لام الف کن زلف را بالای خویش

تا از آن بر نام هر مهروی نام لاکشند

وصل من این بس که خون من بریزند و ز خون

نقش من با نقش آن صورتگران یکجا کشند

با وجود خویشتن ما را دویی باشد، لیک

باک نبود گر کسان اره به فرق ما کشند

خسته حال خسرو از شیرینی عیش و نشاط

برکشیدی راست همچون هسته کز خرما کشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۳گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
  2. شمارهٔ ۶۴۴باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
  3. شمارهٔ ۶۴۵دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
  4. شمارهٔ ۶۴۶رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
  5. شمارهٔ ۶۴۷عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
  6. شمارهٔ ۶۴۸شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۶۴۹عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
  8. شمارهٔ ۶۵۰چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.