پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود

روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود

داستان عشق کز ابروی او می خواند دل

سوره یوسف نوشته بر سر محراب بود

بهر سجده پیش پایش هم به خاک پای او

دیده را بی نم بماندم، گر چه در غرقاب بود

شکر ایزد را که رخ زردی ما پوشیده نیست

سرخی چشمم به پیشش هم ز خون ناب بود

بر لبش بود اعتماد من، مگر جان بخشد او

آنکه روح الله گمان بردیم، آن قصاب بود

خسرو آن شبها که با آن آب حیوان زنده داشت

آن همه بیداری شبها تو گویی خواب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
  2. شمارهٔ ۶۳۴تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
  3. شمارهٔ ۶۳۵چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
  4. شمارهٔ ۶۳۶شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
  5. شمارهٔ ۶۳۷من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
  6. شمارهٔ ۶۳۸باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
  7. شمارهٔ ۶۳۹صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید
  8. شمارهٔ ۶۴۰از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.