پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود

سنگ بود نه آدمی، هر که نه مبتلا شود

هر سحری که ترک من سر ز خمار بر کند

بس که نماز مردمان هر طرفی قضا شود

حسن تو هم به کودکی آفت شهر گشت اگر

زین چه که هست ذره ای برگذرد، بلا شود

این همه نسخه کاینه می ببرد ز روی تو

گرنه به مهر و مه رسد پس تو بگو، کجا شود؟

باد خزان که بشکند شاخ جوانی چمن

بر سر زلف، ار شبی برگذرد، صبا شود

سبزه خط نهان مکن تا بکنم نظاره ای

پیش که در میان گل سبزه تو گیا شود

بر سر کویت از طرب، گو چه غلط شود مرا؟

وعده وصل تو شبی، گر به غلط وفا شود

طعنه زنند هر کسی شادی بزی و غم مخور

خسرو خسته می زید، گر ز غمش رها شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
  2. شمارهٔ ۶۲۵زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
  3. شمارهٔ ۶۲۶هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
  4. شمارهٔ ۶۲۷به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
  5. شمارهٔ ۶۲۸خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید
  6. شمارهٔ ۶۲۹چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
  7. شمارهٔ ۶۳۰باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
  8. شمارهٔ ۶۳۱دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.