پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۵

زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد

خط تو اهل عشق را سبق نیاز می دهد

می کش و میزبان مرا، زین روشی که هر زمان

چشم تو جان همی برد، لعل تو باز می دهد

کشتن نقد از تو به تا دم نسیه از کسان

کاب حیات نطق را عمر دراز می دهد

کی محل سگ چو من لاف وفای آن شهی

کز دل شیر و اژدها طعمه باز می دهد

ناز که گویمش مکن، کی غم جان من خورد

آنکه دمی هزار جان راتب ناز می دهد

کشت شب سیه مرا، کرد فراق بسملم

طرفه مؤذنی که او بانگ نماز می دهد

چهره من همی کند مایه عشق نامها

گریه خون کش از دلم سبحه راز می دهد

همچو گیاه خسرو است آنکه فسوس می کند

گر پسر سبکتگین دل به ایاز می دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۷به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
  2. شمارهٔ ۶۲۸خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید
  3. شمارهٔ ۶۲۹چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
  4. شمارهٔ ۶۳۰باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
  5. شمارهٔ ۶۳۱دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
  6. شمارهٔ ۶۳۲ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
  7. شمارهٔ ۶۳۳ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
  8. شمارهٔ ۶۳۴تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.