پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۵

خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد

آنجا که ما را می‌کشد، این دل هم آنجا می‌کشد

یاری که از خاطر مرا هرگز دمی غایب نشد

خط فراموشی چرا در دفتر ما می‌کشد؟

جانا، دگر در کوی خود باد صبا را ره مده

کو زلف مشکین ترا هر لحظه در پا می‌کشد

آمد بهار مشک بو، در خانه منشین، ای صنم

کز بهر عشرت هر گلی خیمه به صحرا می‌کشد

ای دل، چه ترسانی مرا؟ طعنه که دشمن می‌زند

هرکس که عاشق می‌شود بسیار از این‌ها می‌کشد

ای دل، اگر افتد ترا ناگه بر آن مهر و نظر

در زلف او مسکن مکن کان سر به سودا می‌کشد

بر جان خسرو رحم کن کاندوه هجران سر به سر

از فرقت رخسار تو بیچاره تنها می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۷نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
  2. شمارهٔ ۶۱۸گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد
  3. شمارهٔ ۶۱۹شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد
  4. شمارهٔ ۶۲۰چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
  5. شمارهٔ ۶۲۱سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
  6. شمارهٔ ۶۲۲چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
  7. شمارهٔ ۶۲۳شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
  8. شمارهٔ ۶۲۴هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.