پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

دیدم بسی زمانه مردآزمای را

سازنده نیست هیچ امیر و گدای را

جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست

چون غلغل تهی نفس تنگنای را

چندین مکن دماغ به کافور و مشک، تر

بر عاریت شناس کف عطرسای را

در خود مبین به کبر که از بهر عکس کار

اینها بس است بهره تن خودنمای را

قرب مملوک نیست مگر دون و سفله را

اینجا مبین تو مردم والاگرای را

جایی که جای بر سر شاهان مگس کند

نبود محل اوج پریدن همای را

آنان که گفته اند طلاق عروس کون

کابین این عروس دهند این سرای را

ای توسنی که همت عالی خطاب تست

بشکن به یک لگد فلک دیوپای را

تاریکی زمانه چو روشن کند به مهر

صفوت چو نیست آدمی تیره رای را

بی زادن بلا چو نباشد، چه ساختند

کشت سراب این فلک فتنه زای را

روزی که می رود مشمر، خسروا، زعمر

الا همان قدر که پرستی خدای را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲هنگام آشتی ست بت خشمناک را
  2. شمارهٔ ۴۳آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
  3. شمارهٔ ۴۴باز آرزوی آن بت چین می‌کند مرا
  4. شمارهٔ ۴۵ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
  5. شمارهٔ ۴۶زمانه حله نو بست روی صحرا را
  6. شمارهٔ ۴۷زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
  7. شمارهٔ ۴۸شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
  8. شمارهٔ ۴۹بهار پرده برانداخت روی نیکو را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.