پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را

جوید برای خفتن خود خوابگاه را

از عین اعتبار ببینم به گلرخت

زیرا قیاس نیست درازی راه را

ای سرفراز، تیغ اجل در قفا رسید

سر راست دار، کج چه نهادی کلاه را

مردم همه نگون شده جستند زیر خاک

قامت ازان نکوست سپهر دو تاه را

چون رستن گیاه ز خونهای مردم است

من خون دهم ز مردم دیده گیاه را

من ماه را طلوع نخواهم به خاک، از آنک

گم کرده ام به خاک رخی همچو ماه را

خسرو چو بخت خویش جهان را کند سیاه

راه ار برون دهد ز جگر دود آه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
  2. شمارهٔ ۴۶زمانه حله نو بست روی صحرا را
  3. شمارهٔ ۴۷زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
  4. شمارهٔ ۴۸شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
  5. شمارهٔ ۴۹بهار پرده برانداخت روی نیکو را
  6. شمارهٔ ۵۰شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
  7. شمارهٔ ۵۱گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
  8. شمارهٔ ۵۲ای صبا، بوسه زن ز من در او را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.