پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

هنگام آشتی ست بت خشمناک را

دل خوش کنیم لذت روحی فداک را

از خشم بود تا به سر ابرویش گره

من زان شکنجه ساخته بودم هلاک را

خوش وقت آنکه گفت مرا پای من ببوس

شرمنده وار بوسه زد این بنده خاک را

جانا، مبر ز بنده از این پس که بر درت

کرده ست پر زخون جگر صحن خاک را

بس کز برای آشتی چون تو جنگجوی

آورده ام شفیع شهیدان پاک را

چند از مژه اشارت لطفم، ندانی آنک

سوزن ستان بود جگر چاک چاک را

خوشنود اگر به جان شود آن دوست، خسروا

عاشق به خویش ره ندهد ترس و باک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴باز آرزوی آن بت چین می‌کند مرا
  2. شمارهٔ ۴۵ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
  3. شمارهٔ ۴۶زمانه حله نو بست روی صحرا را
  4. شمارهٔ ۴۷زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
  5. شمارهٔ ۴۸شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
  6. شمارهٔ ۴۹بهار پرده برانداخت روی نیکو را
  7. شمارهٔ ۵۰شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
  8. شمارهٔ ۵۱گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.