پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن

چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را

ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل

مگر ندید جوانان سرو بالا را

چو می خوری به سرم نیز جرعه می ریز

که مردمی نبود باده نوش تنها را

فروختم به یکی جرعه گنج عقل، آری

شرابخواره نبیند کساد کالا را

نسیم باد صبا از برای جلوه باغ

کشید بر رخ رنگین حریر دیبا را

زمین ز سبزه رنگین به چرخ می ماند

به تار موی بیاویخت جان اعدا را

ز فر مدح تو صد منت است بر خسرو

ضمیر مدح سرا و زبان گویا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
  2. شمارهٔ ۴۹بهار پرده برانداخت روی نیکو را
  3. شمارهٔ ۵۰شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
  4. شمارهٔ ۵۱گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
  5. شمارهٔ ۵۲ای صبا، بوسه زن ز من در او را
  6. شمارهٔ ۵۳مهر بگشای لعل میگون را
  7. شمارهٔ ۵۴الا دمعی سارعت والهوا
  8. شمارهٔ ۵۵بگذشت و نظر نکرد ما را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.