پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

جان بر لب است عاشق بخت آزمای را

دستورییی به خنده لب جانفزای را

خون مرا بریز و زخونابه وا رهان

خیریست، این بکن ز برای خدای را

گفتی به مهر و مه نگر و ترک من بگوی

این رو که داد مهر و مه خودنمای را؟

زان شوخ چون وفا طلبم من که بر درش

هرگز ز ننگ می نگرد این گدای را

واگشتی، ای صبا، چو بر آن کوی بگذری

آسیب بر چه می زنی آن بوسه جای را

مطرب، بزن رهی و مبین زهد من، از آنک

بر سبحه منست شرف چنگ و نای را

نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد

چندین هزار بازوی زورآزمای را

ای دوست، عشق چون همه چشم است و گوش نیست

چه جای پند خسرو شوریده رای را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
  2. شمارهٔ ۴۴باز آرزوی آن بت چین می‌کند مرا
  3. شمارهٔ ۴۵ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
  4. شمارهٔ ۴۶زمانه حله نو بست روی صحرا را
  5. شمارهٔ ۴۷زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
  6. شمارهٔ ۴۸شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
  7. شمارهٔ ۴۹بهار پرده برانداخت روی نیکو را
  8. شمارهٔ ۵۰شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.