پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱۳

نشان آن دهن از من چه پرسی؟

حدیث جانست این، از تن چه پرسی؟

مرا جان بخش بی دستوری چشم

ازان عیار مردافگن چه پرسی؟

ز سوز سینه پر آتش من

چو دانی یک به یک روشن چه پرسی؟

سگان کوی خود را پرس حالم

مرا از خانه و مسکن چه پرسی؟

به رسوایی دریدم جامه صبر

برون شد پایم از دامن چه پرسی؟

مرا گویی، چه کردی آن دل خویش؟

ز خود پرس این خبر، از من چه پرسی؟

ز مستوران چه پرسی درد عشاق؟

غم یوسف ز پیراهن چه پرسی؟

کمال عشق نامردان چه دانند؟

نبرد تهمتن از زن چه پرسی؟

بپرس از شیرمردان، خسرو، این راز

ز رعنایان روبه فن چه پرسی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱۵به خوبی همچو مه تابنده باشی
  2. شمارهٔ ۱۹۱۶ای که امروز به زیبایی او می نازی
  3. شمارهٔ ۱۹۱۷در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
  4. شمارهٔ ۱۹۱۸فسون چشمش ار خوابم نبستی
  5. شمارهٔ ۱۹۱۹دلی دارم در او دردی و داغی
  6. شمارهٔ ۱۹۲۰ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
  7. شمارهٔ ۱۹۲۱گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
  8. شمارهٔ ۱۹۲۲امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.