پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱۷

در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای

تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای

تن من موی شده، غم نیز گرهی شد در وی

ناوک غمزه زن و آن گره از مو بگشای

می کنم هر نفسی ناله ز دم دادن تو

کاستخوان تهیم در دم سردت چون نای

در پیت رفت دل سوخته و داغ بماند

خستگی چون برود داغ بماند بر جای

وای کردم که مگر غم ز دلم برخیزد

گر دل این است ازو هیچ نخیزد جز وای

دل درین بود که ناگاه بدیدم رخ دوست

باز دیوانه شد این عقل نصیحت فرسای

عشق می گفت که خسرو، تو مرا می دانی

چون امان یافته ای پیش دلیری منمای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱۹دلی دارم در او دردی و داغی
  2. شمارهٔ ۱۹۲۰ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
  3. شمارهٔ ۱۹۲۱گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
  4. شمارهٔ ۱۹۲۲امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
  5. شمارهٔ ۱۹۲۳من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
  6. شمارهٔ ۱۹۲۴صبا زلف ترا گر دم ندادی
  7. شمارهٔ ۱۹۲۵زهی رویت شکفته لاله زاری
  8. شمارهٔ ۱۹۲۶بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.