پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲۵

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

رخت را بهتر از مه می شمارم

وزین بهتر نمی دانم شماری

درخت صندل آمد قامت تو

که می پیچد در او زلفت چو ماری

روان کردی سمند کامران را

نترسیدی که برخیزد غباری

به دنبالت روان شد آب چشمم

که ریزد بر سر راهت نثاری

چو خود رفتی به تسکین دل من

خیال خویش را بفرست باری

بخواهم یادگاری از تو، لیکن

خیال است اینکه بدهی یادگاری

دلم یک چند بود اندر پس کار

فراقت باز پیش آورد کاری

گلی نشکفته بختم را ز وصلت

ز غم هر موی بر تن گشت خاری

ز شاخ وصل چون برگی ندارم

بخواهم از جناب شاه باری

ز بحر نظم خسرو در نثارت

کشد هر لحظه در شاهسواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲۷گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی
  2. شمارهٔ ۱۹۲۸عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
  3. شمارهٔ ۱۹۲۹فراهم کرد شکل کج کلاهی
  4. شمارهٔ ۱۹۳۰مرا دل با یکی مانده ست جایی
  5. شمارهٔ ۱۹۳۱ای زلف تو هر گره گشادی
  6. شمارهٔ ۱۹۳۲ای فتنه ز چشم تو نشانی
  7. شمارهٔ ۱۹۳۳گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی
  8. شمارهٔ ۱۹۳۴بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.