پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰۷

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

در روم و ری منادی تاراج دین دهی

پیش لب تو گر چه گداییست کار من

ملک جهان مراست، گر انگشترین دهی

چون من روم، به تربت من بوسه ای زنی

حلوای روح من چو دهی، این چنین دهی

آنجا که گشت تست، بگو تا شویم خاک

باری چنین چو کشته خود را زمین دهی

جان بردن نهفته، میاموز غمزه را

جلاد را چه استره در آستین دهی؟

تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصل

ناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی

من کیستم که خنده زنی تو به روی من؟

خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰۹گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
  2. شمارهٔ ۱۹۱۰ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
  3. شمارهٔ ۱۹۱۱بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
  4. شمارهٔ ۱۹۱۲سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
  5. شمارهٔ ۱۹۱۳نشان آن دهن از من چه پرسی؟
  6. شمارهٔ ۱۹۱۴به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
  7. شمارهٔ ۱۹۱۵به خوبی همچو مه تابنده باشی
  8. شمارهٔ ۱۹۱۶ای که امروز به زیبایی او می نازی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.